بنیاد ترانه

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

شكست وزن در ترانه

چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

شکی نیست که سلیقه ی اغلب آهنگسازان ما به ترانه های مستعملی مثل هشت هجایی معطوف است و هر ترانه سرایی که به اجرای آثارش علاقمند باشد ناگزیر به سرودن در چنین قفس محدودی است.

البته بماند که بسیاری از سرایندگان عزیزمان که اغلب با نام "استاد" و "خدای ترانه" خطاب می شوند نیز در زمره ی خالقان مادام العمری چنین ترانه هایی هستند!

هر سراینده ای در طول حیات هنری خود و با هدف تنوع بخشیدن به آثارش سعی در تجربه ی وزن های مختلف دارد. لیکن اغلب گزینه هایی که مورد استفاده ی نسلهای بعدی قرار می گیرد همان اندوخته ی پیشینیان است. اگر فقط وزن ترانه را مد نظر داشته باشیم در آثار تازه هیچ خبری از آنچه که منجر به شگفتی می شود نیست و تنبلی فکری و عادت به قالب های کلیشه شده امکان هر گونه نوآوری را از سرایندگان جدید ما گرفته است.

به این خلاصه قسمت از صحبت های جنتی عطایی توجه کنید:

"این ‌قدر بعضی‌ از این‌ وزن ‌ها تکراری‌ شده‌ که‌ رو ذهن‌ آهنگسازها هم‌ سنگینی‌ می‌کنه‌ و اگر بگیم‌ ملودی‌ بساز تا ما روش‌ شعر بنویسیم‌، بدون‌ این‌ که‌ بخوان‌ ذهنشون‌ دنبال‌ آهنگ‌ اون‌ وزن‌ شعری‌ میره‌ که‌ بارها به‌ کار گرفته‌ شده‌.
ای‌ کاش‌ می‌شد جوون‌ هایی‌ که‌ کار ترانه‌ می کنن‌ این‌ اوزان‌ عروضی‌ مستعمل‌ رو کنار بذارن‌ و شروع‌ کنن‌ به‌ بی وزن کار کردن‌ یا وزن‌ های‌ تجربی‌ و ترکیبی‌ درست‌ کردن‌..."

از نظر من این تکه ی خلاصه شده یکی از مهمترین بخشهای مصاحبه ی جنتی عطایی است. تا آنجا که همه ما با آثار ایشان آشنا هستیم می دانیم تنوع وزنی آثار ایرج بسیار بالاست. اما اکثر این ترانه ها بر روی ملودی و یا بعضا همراه با ملودی نوشته شده است. مثل  "سایه" در مقابل "لباس شخصی ها".

اصل این نوشتار که از خوانندگان عزیز درخواست تامل بر آن را دارم شکستن بافت های قدیمی است. اینکه یک سراینده بتواند کنترل ترانه را بدون وجود ملودی در نظر بگیرد و چیز تازه ای خلق کند و این اثر متفاوت به یک ملودی متفاوت ختم شود.

عقیده دارم که نباید ترانه را بی حساب به سمت قالب هایی مثل سپید و یا ترانه هایی با وزن های به اصطلاح عددی هدایت کرد. مگر اینکه این گونه سرایش حقیقتا برای مخاطب تاثیر گذار باشد و تشخیص این مهم بر عهده ی سراینده است. هر چند صحت این انتخاب را مخاطب مشخص خواهد کرد.
اینکه گوش مخاطب عام به همان فرم های رایج عادتی دیرینه دارد دست سراینده را برای خلق تازگی می بندد و اینجاست که اعمال خلاقیت ما می تواند در جهت ارضای مخاطب و در عین حال "تازه نوشتن" باشد.

من برای تازه نوشتن دو راه کلی پیشنهاد می کنم که امیدوارم با توجه و بررسی دوستان عزیز، روشهای احتمالی دیگر و نقص های همین دو پیشنهاد شناسایی شوند.

1- راه اول این است که دست به آفرینش قانونی تازه برای چینش مصرع ها بزنیم و از قواعدی ثابت پیروی کنیم و فرمولهایی را به تناوب تکرار کنیم.
بد نیست نگاهی به گفته های جنتی عطایی بیندازیم:

"ترانه‌سرا اگر ملودی‌ رو در اختیار نداشته‌ باشه‌، بر مبنای‌ یک‌ ملودی خیالی‌ که‌ خودش ‌می‌ آفرینه‌ و دنبال‌ می ‌کنه‌، می‌نویسه‌ که این‌ ملودی‌ ذهنی‌ تقریبا همون‌ وظیفه‌ی‌ ملودی‌ رو براش‌ انجام‌ میده‌ . یعنی‌ همون‌ الزام‌ به‌ رعایت‌ هندسه‌. الزام‌ به‌ رعایت‌ قانونمندی‌ قافیه‌ و تکنیک‌ این‌ نوع‌ آفرینشگری."

برای پیشنهاد اول مثالی ذکر می کنم:

این ترانه، جشن ِ مرگ ِ، آرزوهاس، یا یه طعنه؟
من که با من، هم عزا نیس، پس کیه اون، پشت صحنه؟

این یک پیشنهاد برای گسترش همان فرم های کلاسیک است. هر دو مصرع یکسان هستند ولی هر مصرع 4 قسمت 4 هجایی دارد که کاری تازه است.(با مطلع "یه فرشته..." ترانه ای در ذهنم دارم که نمی دانم سراینده اش کیست و تقریبا مشابه همین نمونه است)

یک مثال دیگر که از یک مثنوی جدا کرده ام. قالب کلیشه ی مثنوی است ولی با وزنی تازه:
وقتی که تو، باشی دشمن من
هر نفسم، میشه صد تا مردن...

مثال سوم. حتما این نمونه را قبلا دیده اید. بعضی از ترانه سرایان مصرع دوم ترانه را کوچکتر و یا بزرگتر از قبلی می نویسند که حداقل به قدمت روشهای قدیمی نیست. اینجا مصرع  اول با وزن آشنای 11 هجایی و مصرع دوم فقط یک هجا از مصرع اول بیشتر است:

من پُر از غصه ی شهر ِ غصه هام
فکر ِ تنهایی ِ فال فروش ِ میدون
تو پُر از کینه ی صد ساله ی من
من به فکر ِ غربت ِ خاطره هامون

2- روش دوم را به این صورت می دانم که با تکیه بر تجربیات و دانسته هایمان ، وزن را بی قاعده رعایت کنیم و آنرا به هم بریزیم که گزینه دوم به نظر بنده سخت تر و جذاب تر خواهد بود. به نظر من اوج در بی وزنی است که البته نحوه ی آن باید با انتخاب دقیق سراینده و نیم نگاهی به ملودی پذیری اثر باشد. چرا  که در غیر این صورت بجای ترانه در آخر کار نثری بی ارزش خواهیم داشت! شاید این پیشنهاد بنده همان قالب تکراری و آشنای "نیمایی" است. اما به هر حال فقط پیشنهاد است و بس. این هم نقل قولی از جنتی عطایی:

"یکی‌ از مهمترین‌ عواملی‌ که‌ جلوی‌ پَر باز کردن‌ ترانه‌ رو گرفته‌ رعایت‌ وزن‌ شعر ِغیر ِ ترانه‌س‌...جوون‌ هایی‌ که‌ کار ترانه‌ می‌ کنن‌ این‌ اوزان‌ عروضی‌ مستعمل‌ رو کنار بذارن‌ و شروع‌ کنن‌ به‌ بی‌ وزن‌ کار کردن‌ یا وزن‌ های‌ تجربی‌ و ترکیبی‌ درست‌ کردن‌..."

مثالی برای پیشنهاد دوم:

به این مثال نگاه کنید. مخاطب برای درک یک ترانه با چنین ساختاری مشکل چندانی نخواهد داشت! بهترین نمونه ای که اینجا می توان به یاد آورد ترانه ی "بوی عیدی، بوی توپ/شهیار قنبری" است.

یه ترانه پُر شانس
واسه جادو کردن بسته ی سیگار و آدامس
به قلم، دفتر و کفش
به یه دنیا پُر ِ آبی و سفید
نه سیاهی، نه بنفش

مثال دوم. اگر هر کدام از ما این نیمچه ترانه را در جایی می دید یقینا آنرا بی وزن و مزخرف و سراینده آن را بی سواد محض می دانستیم که بویی از وزن ترانه به مشامش نرسیده! ولی در واقع اجرای چنین ترانه ای به یک ملودی تازه تر ختم می شود.(در مقایسه با ، مثلا این:"حتی صدات نفرینیه/هرچی کشیدم کافیه!)

هر چی بین ما بود، گذشته
بدون با گریه عشق برنگشته
دلم جایی واست نداره
حتی اگه از چشمات خون بباره

 


تمام آنچه که خواندید نظریات و پیشنهادات شخصی بنده بود که بی شک خالی از اشکال هم نیست و از آنجا که دوست داشتم نظر دوستان دیگر را هم بدانم و کمی با هم به تبادل تجربه و عقیده بپردازیم این متن را تهیه کردم. واضح است وقتی ترانه ای با بافتی تازه سروده می شود، آهنگساز نیز برای آن یک ملودی تازه خلق می کند و این تازگی ها در نهایت برای مخاطب جذاب تر و دلنشین تر از آن است که سال در سال همان چیزهای کهنه ی کلیشه شده را بشنود و بخواند.
در اغلب موارد در حیطه ی ترانه های فارسی این ملودی است که فرم ترانه را عوض می کند. یعنی ترانه بر روی یک ملودی تازه می نشیند و اثری مثل "چه باید کرد/اردلان سرفراز" را پدید می آورد. به نظر بنده این امکان وجود دارد که قضیه را بر عکس کنیم و بجای اینکه آهنگسازملودی خود را بر سراینده تحمیل کند این ترانه سرا باشد که با ترانه ای تازه آهنگساز را به زحمت بیاندازد!

نسلهای قبلی تلاشهایی در این زمینه داشته اند ولی اثری از این جستجو در موج های جدید ترانه سرایان قابل رویت نیست.

 



پی نوشت:
- نقل قول ها از "مرا به خانه ام ببر" انتخاب شده اند.
- از ترانه های مشهوری که با فرمی تازه به اجرا رسیده اند می توان به ترانه های "یک بوسه" با اجرای فروهر،  "صدای بی صدا" با اجرای فرهاد،  "عشق" با اجرای داریوش اقبالی (عشق شکل پرواز پرنده س)و.....اشاره کرد.
- بدیهی است که عدم رعایت قافیه در بعضی ترانه ها مثل "دوباره دوست می شوی/اردلان سرفراز" و یا "آتیش بازی - جنتی عطایی" هیچ ربطی به مبحث ما ندارد! و نیازمند بررسی جداگانه ای در باب نحوه چینش کلمات است.
- در آثار سرایندگان جدید تر نیز گاهی ترانه ای با بافت متفاوت دیده می شود ولی این نمونه ها بسیار بسیار ناچیز است! امیدوارم دوستانی که در این زمینه تجربه ای دارند به تکمیل شدن این موضوع کمک کنند.

 

Comments

درود جناب کمارجی

نوشته ی پرباری بود ... و برای نوشتن و بحث نیاز به فکر داره ... فعلا همین جا بابت همه زحمات شما و دیگر دوستان در بنیاد تشکر می کنم ... و برای نظرم برمی گردم

شاد باشید و موفق
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
سلام جناب كمارجي...

استفاده كردم از مطلبتون...
شايد واقعا سخت باشه گوش شنونده اي رو كه سالهاست با وزنهاي يكنواخت ترانه خو گرفته، ترك عادت داد...اما براي تحول بايد از جايي شروع كرد...
موفق باشيد
ياشار
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar hejazi
0
 
 
هرچند نظری که در جواب شما و جواد کلوتی دادم پاک کردین ظاهرا به مذاقتون خوش نیومده بود اما بازم میذارمش اینجا سعی کنین یه کمی بازتر فکر کنین:
«شما مثل اینکه خوددرگیری دارین
من که از اول اومدم گفتم اگه بخواین در مورد "این" ترانه ی ایرج جنتی حاضرم بحث کنم
قطعا من جایی به ایرج جنتی توهین نکردم و از اول هم گفتم که ایشون با همه استادیش ترانهی بدی گفته و بازهم میگم که حاضرم بحث کنم اما شما اومدی میگی که منو در حد بحث نمیبینی
به جای اینکه بیای دوتا از حرفای منو بشنوی یه پست بذاری یه بحث منطقی بکنیم فقط بلدی هی بی بخار با بخار کنی و مثلا ضعف منو به رخم بکشی
الکی نیاید چرت و پرت بگین و بدون خوندن کامل نظرات من افاضه فضل کنین
شما که اومدی از کار جنتی تعریف کردی مگه دلیلتو اوردی؟ فقط گفتی هلو کیک خامه ای !!!!!!!!!!!!!!!!
شما واقعا در حدی نیستی که بخوای در مورد کارهای بمانی و برزویی و یداللهی و حتی صحرایی نظر بدی
بهتره بری همون کارای جدول ضربیتو بنویسی»
در ضمن اگر جایی نظر میدم فقط به خاطر پیشرفت بچه هاست!!!!!!!!!!!!!
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar علی کمارجی
0
 
 
شما باید مشکلت رو جلوی آینه با خودت حل کنی.
بنده با حضرت عالی هیچ حرفی ندارم!
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar رامین م
0
 
 
علی کمارجی درست گفت : شما باید بری جلوی آینه! با خودت خلوت کنی؛ببینی مشکلت چیه ...
موفق باشی - هنرمند!
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
سلام علی جان!
با کلیت حرفات موافقم. اما فکر می کنم به چندتا نکته باید توجه کنیم.
اول اینکه اگه ترانه سراها ترانه های هشت هجایی نوشتن اگه خیلی از ترانه ها رو تو وزن مثلا فعلاتن فعلاتن نوشتن یا مفاعیلن مفاعیلن. یا اگه بیشتر ترانه ها تو قالب چهارپاره است و این عوامل باعث تکراری شدن ملودی ها شده باید به این نکته توجه کنیم که همه این کارها علت داره. مثلا ذائقه و عادت ذهنی مخاطب، یکی از دلایل اصلی هشت هجایی نوشتنه یا راحت حرف زدن ترانه سرا تو وزن فعلاتن باعث انتخاب این وزنه و انتخاب خود چهارپاره که از چهارتا مصرع کوتاه تشکیل شده و دوتا قافیه بیشتر نمی خواد به خاطر روونی و راحتیه. خوب حالا ما می یام می بینم خوردیم به تکرار می گیم باید اینا رو بذاریم کنار شما به این نکته هم توجه کن که اگه این شیوه ها به تکرار نرسیده بود بهترین شیوه های ترانه نوشتن همین ها بود یعنی این ها حاصل تجربه و انتخاب تعداد زیادی ترانه سرا در طول سال های زیاده اما خوب به هر حال الان تکراری شده و باید یه راه دیگه رو رفت. قبوله.
نکته دوم اینه حالا که می خوایم یه راه جدید بریم چی رو می خوایم جایگزین بهترین انتخاب های بزرگان ترانه بکنیم. یعنی اصل کار شکستن و خراب کردن قواعد نیست بلکه ساختن قواعد و روش های جدیده. راستش حرف زیاد دارم اما اینجا جای نوشتنش نیست.
به طور خلاصه بگم من پیشنهادهای شما رو می پسندم اما به ترانه سراهای مبتدی توصیه نمی کنم. مگر در حد همین استفاده از وزن های تازه و یا مثلا عوض کردن ساختار چینش مصراع ها و قوافی. چرا؟ چون من تو این زمینه ها یه تجربه ای دارم من اومدم تو وزن دست بردم و وزن رو از یه رکن بردم به یه رکن دیگه و بعضی جاها تعداد هجاها رو یکی دوتا بالا و پایین کردم اما وقتی شعرم رو تو یه انجمن خوندم همه فکر کردن با یه آدم ناشی سروکار دارن که نمی دونه وزن چیه همین ترانه ام رو که تو مجله موسیقی منتشر شد بخون تا متوجه حرفم بشی. از طرف دیگه دیدم مثلا یغما گلرویی می یاد یه ترانه می خونه که تو هر بیتش دو تا سکته وزنی ناجور داره اما همه براش کف می زنن. بعد به این نتیجه رسیدم فعلا وزن رو رعایت کنم قافیه رو رعایت کنم قالب رو رعایت کنم خلاصه همه چیز رو رعایت کنم تا زمانی که نوآوری تو کارم ناشیگری و بی سوادی تلقی نشه. البته نمی گم دیگه نوآوری نمی کنم ولی اینجور کارهامو می ذارم برای زمان و مکانی که از من بپذیرن.
پاینده باشید
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar علی کمارجی
0
 
 
خوشحالم که هم عقیده ایم.
البته من با هشت هجایی مخالف نیستم. ولی بغضیا دیگه شورش رو دارن درمیارن! من میگم اگه صد تا هشت هجایی نوشتیم، صد و یکمی رو بریم به یک وزن تازه تر.
دقیقا منم به مبتدی ها توصیه نمی کنم که این کارو بکنن چون از کنترلشون خارج میشه. ولی وقتی که ترانه سرا به تسلط کافی رسید و دیگه حوصله ش از کارهای تکراری سر رفت وقتشه که یه انقلابی تو کارهاش ایجاد کنه.
محسن جان نباید بخاطر حرف دوتا آدم بی سواد از چیزهایی که بهشون اعتقاد داری دست بکشی. فرصت پیشرفت خودت رو به تاخیر نینداز.
سپاس

Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
سلام علی جان

ممنون از راه انداختن این مبحث که می تونه اگه دوستان فعالانه شرکت کنند و نظر بدند سرچشمه ی بحث های خیلی مفیدی باشه
بحث وزنها و کلا ریشه یابی تکرار فضایی که دامنگیر ترانه ها و موسیقی های اخیر ما شده یک بحث ریشه ایه که دارای چندین بعد هست
برای ریشه یابی این مشکل باید خیلی چیزها باز و کند و کاو بشه
از تغییر سلیقه ی شنیداری عامه مردم و دلیل این تغییر و روندی که طی کرده تا به اینجا رسیده بگیریم تا تغییر بیان و سطح بیان ترانه سراها و همینطور کور شدن خلاقیت آهنگسازها و میلشون به تکرار و...
هر کدوم از این مباحث زمینه ای هست برای بحثهای جزء به جزء گسترده که امیدوارم بتونیم در همه ی ابعاد طی ماه های آینده بحث و گفتگو داشته باشیم

اما فعلا بهتره به مبحثی که سرش باز شده بپردازیم

در مورد مبحث وزنهای تکراری و مستعمل 7 یا 8 یا 11 هجایی ( مفاعیلن مفاعیلن یا مفاعیلن مفاعیل یا مستفعلن مسلفعلن یا مفتعلن مفتعلن یا ... ) با کلیت حرفهای علی و همینطور با صحبتهای جناب سرداری موافقم
مسلما دلیل اصلی این ترجیح ترانه سراها و آهنگسازان به این وزنها راحتی در بیان و همینطور روانی و بستر مناسب برای آهنگسازی این وزنهاست و به اصطلاح خوش دست هستند ! ( البته کثرت آثار سروده و اجرا شده در این اوزان هم مسلما در این مقبولیت بی تاثیر نبوده اند چرا که تکرارهای زیاد برای ضمیر ناخودآگاه به صورت قالب در می آد و شاید اگر از ابتدای حرکت ترانه وزنهای مختلف به صورت هماهنگ استفاده می شدند امروزه وضعیت متفاوت بود )

سرودن ترانه در اوزان دیگر همواره سخت تر و متعاقبا نیاز به شجاعت نیز دارد ! چون برای شنونده یا آهنگساز غریب بوده و احتمال درک نشدن کار وجود دارد ( مشکلی که جناب سرداری هم به آن اشاره کردند )

به نظر من روندی که در طول سالیان متمادی به وجود آمده با حرکت اصطلاحا گاز انبری قابل اصلاح نیست ! یعنی اینکه با حرکت انقلاب گونه نمی شه سلیقه ی مخاطب را تغییر داد و روندی که به مرور برای شنونده ملکه ذهن شده باید به مرور تغییر کند
این گفته به این معناست که به جای کنار گذاشتن یا کمتر استفاده کردن از اوزان مستهلک سعی کنیم از اوزان ترکیبی یا روندی برای نو آوری با استفاده از اوزان پیشین در پیش بگیریم
با ترکیب چند وزن ( حتی اوزان مذکور با هم ) می شه به فضاهای جدیدی رسید و به مرور و به صورت آگاهانه به سراغ وزنهای دیگر هم رفت ( خودم تا به حال تلاش هایی در این راستا داشتم که با ترانه ای به نام "روز ابری" شروع شد و چندین ترانه با این نگرش تا به حال سروده ام از جمله "امید کارگر" که شاید در بنیاد قرار بگیرد و همینطور ترانه ی " نسل سوخته" که در آپدیت ماه پیش حضور داشت و جناب قلی پور در مطالب این ماه زحمت نقدی بر روی آن ترانه را کشیده اند که در فهرست قابل رویت است )

به نظر من ترانه سرا نباید خودش را با سطح عامه ی مخاطب هماهنگ کند ( کاری که معمولا ترانه سراهای گاها ضعیف برای مقبولیت کارهایشان در بین عموم در سالهای اخیر بسیار انجام داده اند ) ترانه سرا باید خودش جریان ساز و تفکر ساز و فرهنگ ساز باشد. ترانه به عنوان یک گونه ادبی که بیشترین تماس با کلیه سطوح جامعه را دارد ابزاری بسیار قدرتمند برای اعمال تغییرات ساختاری در نوع دید و تفکر جامعه است و سلیقه ی جامعه را در واقع باید ترانه سرا مشخص کند نه اینکه خودش را با جماعتی وفق بدهد که پایین آمدن سطح توقع ادبیشان ریشه در اشتباهات ترانه سرای های پیشین دارد !

و اما در رابطه با شکست وزن و خلق ترانه هایی با فضای جدید با توجه به صحبتهای جنتی عطایی در مرحله ی اول باید خاطر نشان کرد که این نوع افسار گسیخته گی که استاد جنتی عطایی ترغیب به آن می کند در نوع خود می تواند خطر آفرین نیز باشد و اگر بدون تأمل و دقت لازم و توسط هر کسی که سعی در ترانه سرودن دارد بدون توجه به جوانب و دقت نظر لازم قصد حمله به قواعد و چارچوبهای مرسوم ترانه بکند بعید نیست اتفاقی که برای شعر سپید در جریان است برای ترانه هم بیفتد ( با مقایسه ی آثار شاملو با جمله های پس و پیشی که این روزها از هر سو به نام شعر و در پناه عنوانی به نام "سپید" سر بر می آروند متوجه منظورم خواهید شد ) با این تفاوت که ضربه ای که به ترانه خواهد خورد به سبب محبوبیت و عمومیت مخاطب بسیار سنگین تر از گونه ای مثل سپید خواهد بود
حمله ی نا آگاهانه به وزن و نظم در ترانه نویسی و حتی قافیه همیشه باعث تولد ترانه ای مثل "کودکانه" شهیار قنبری نخواهد شد
و اگر بینشی شهیار وار و ایرج وار و ... پشت این بدعت نباشد راه ترانه به قهقراتر از چیزی که شاهد آن هستیم خواهد رفت
به خصوص که در آشفته بازار ترانه ی امروز شایستگی ترانه آخرین معیار هم محسوب نمی شود و کسی که دستی در لابه لای لابی ترانه دارد به راحتی اثر بی اصول و قواعد و ضعیفش می تواند اجرا هم بشود و اگر این اجراها متعدد شود دیگر واویلا ! چرا که برای گونه ای مثل سپید هیچ قانون مدونی ( نظیر وزن عروضی یا هجایی یا تکیه ای یا ... و قافیه و حتی ارتباط عمودی و افقی ! ) قابل اتکا نیست و چیزی به اسم نقد هم دیگر معنایی نخواهد داشت ! چرا که ترانه ی سپید دیوار حاشا زیاد دارد !!!
شاهد مثال مصاحبه ای بود که یکی دو روز پیش از خانم ترانه سرای نسبتا پر کاری می خواندم که به قول خودش در چند سال گذشته قریب 1800 ترانه سروده که بیش از 800 ترانه از این تعداد واگذار و اجرا شده اند ! و وقتی مصاحبه گر از این خانم تعریفی درباره ی ترانه می خواهد ایشان با کمال تعجب پاسخ می دهند : ترانه شعریست که ساده شده است و اصلی ترین تعریف ترانه سادگی آن است !!! و متاسفانه امثال این خانم در عرصه ترانه ی کشور ( ترانه هایی که به مدد مافیای ترانه اجرا می شوند ) به وفور یافت می شود که حتی تعریف درستی از ترانه برای خودشان هم ندارند !

البته با وجود تمام مسائل ذکر شده به نظر این حقیر نقطه نظرات استاد جنتی عطایی بسیار والا و در نوع خود کارگشاست اگر به جا استفاده شود و می تواند خون تازه ای در رگ ترانه باشد
البته شخصا پرداختن به ترانه هایی با قالب نیمایی را قابل اعتمادتر و کارگشاتر و کم خطرتر از "سپید" می دانم و شخصا تلاشهایی در این قالب داشته ام که برای به روز رسانی ماه آینده یکی از آنها را به معرض نقد عزیزان خواهم گذاشت

به هر حال ما ها که خوشبختانه یا بدبختانه ! رابطه ای با مافیای مذکور نداریم مجال سعی و خطا داریم و توصیه می کنم که مخاطبین بنیاد ترس را کنار گذاشته و تن به آب بزنند ! کم کم در کنار خلاقیت در سوژه پردازی خلاقیت در وزن و قالب را هم جزء برنامه ی تمرینی خود قرار دهند

به امید اینکه در آینده شاهد تغییری مفید در ساختار ترانه ی این مرز و بوم باشیم

یا حق
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar علی کمارجی
0
 
 
دقیقا ! دقیقا همینه. محسن سرداری این تجربه رو داشته- جواد نوروزی هم داشته- منم داشتم. پس ظاهرا این توی ذهن خیلی ها داره چرخ می زنه که باید یه تغییری انجام بگیره.
پیشنهاد عالی شما که گفتین همین وزنهای رایج رو ترکیب کنیم رو منم موافقم. همین دیروز از "داوود عالیان" یه ترانه خوندم با وزن ترکیبی.
--------------- --
جنتی عطایی دعوت به هرج و مرج نمی کنه.
این حرف رو کسی داره میزنه که عمرش رو به پای ترانه گذاشته و خودش هم داره توی کارش به این ایده عمل می کنه.
ما حصل طرز تفکر ایشون رو با ترانه های "آتیش بازی" (ساکم پر از باروته و سرشاره قلبم از غضب) یا همین ترانه "عکس تو" که با مرتضوی به اجرا رسونده، میشه دید.(و خیلی ترانه های دیگه)
دقت داشته باشید که "مرگ تدریجی یک رویا" با ترانه یغما گلرویی و صدای رضا یزدانی اجرا شد و گوش ملت از شنیدنش هم تعجب کرد و هم استقبال!
اما به قول شما منم تصدیق می کنم و در نوشته ام آورده ام که نباید بدون تفکر و تسلط و تجربه دست به چنین کاری زد.همین دیروز در وبلاگ اقایی به نام "ضیاییان مفید" ترانه ای خواندم که وزن و قافیه را دقیقا "کشته" بود! و به ایشان گفتم که خودش هم قبول داشت. نباید به این اشتباه بیفتیم.
-------------
اون خانم 800 ترانه اجرا شده دارد.اگر بخواهیم آثار اجرا شده ی ایرج و اردلان و شهیار و زویا و.... را با هم جمع بزنیم هم اینقدر نمیشه! ولی باید دید ارزش یک بیت از ترانه های مثلا جنتی عطایی بیشتره یا اون 1800 ترانه! (حالا این کی هست که اینقدر پر کاره؟)
-------------

امیدوارم بقیه دوستان هم به موضوع علاقه نشون بدن
سپاس
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
سلام علی جان

من هم نگفتم که جنتی عطایی دعوت به هرج و مرج کرده فقط همونطور که خودت اشاره کردی این صحبت اگر معیار کار بعضی افراد که ممکنه شناخت کافی به ترانه و حتی روی چیزی که خودشون دارن می نویسن نداشته باشن و ضمناً از طریق رابطه کارهای هرچند ضعیفشون اجرا هم بشه می تونه در صورت ازدیاد خودش موجب یک ضربه ی جدید به ترانه بشه
جنتی عطایی اگر این حرف رو می زنه و اگر داره این کار رو انجام میده و حتی ترانه ی بدون قافیه و در قالبی مثل سپید میگه مو به مو می دونه داره چیکار می کنه و چی می نویسه و یه جورایی ترانه ای که امروز ما داریم روی اون بحث می کنیم میراث امثال جنتی عطایی و هم نسلاش هست
ولی فکر کن امثال خیلی از ترانه سراهای به اسم مطرح که من و تو و همه ی بچه ها می شناسیمشون و نیازی به اسم آوردن نیست و توی همین ترانه های قانونمند و قالب دار به علت ضعف و عدم تسلط کارهاشون سرشار از اشکاله و به راحتی هم اجرا می شه بخوان از این متد استفاده ( سوء استفاده ! ) کنند
اون وقته که دیگه ...

درباره ی اون خانوم هم به علت مشکلات قبلی که برای سایت پیش اومد از آوردن نامش معذورم ولی هر کس خواست بگه تا براش آدرس مصاحبه ش رو که با سایت موسیقی 360 انجام داده و روی سایتهای دیگه هم موجوده توی وبلاگش خصوصی کنم
البته باید اصلاح کنم که این خانم اظهار داشتند که 700 ترانه ی واگذار شده دارند نه 800 تا
البته با این سرعت که ایشون پیش می رن بعید نیست از وقتی که اون مصاحبه با ایشون انجام شده تا حالا این تعداد به 800 تا نرسیده باشه !!!
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar جواد کلوتی
0
 
 
درود
به نظر من ما باید خودمون رو از زندون وزن بیرون بکشیم
ترانه فاکتور های بسیار مهم تری از وزن داره و این ملودی هستش که می تونه محمل ترانه های بی وزن و یا ترکیبی بشه و سکته های احتمالی رو به زیبایی تبدیل کنه
این فاکتور ها اول سوژه است بعد تعابیر ناب هستش که خیلی مهمه ایده ی ترانه است
گروه خارجی ای رو می شناسم که فقط برای پیدا کردن ایده به تمام دنیا سفر می کنه و مثلا توی یکی از سفراش به اهرام ثلاثه ی مصر که ایده به ذهنشون خطور می کنه و می شه یه ترانه
ما بیشتر از این که پی وزن و قافیه (که جنبه ی ظاهری دارن ) باشیم باید بهدنبال درونمایه ها بگردیم
ترانه باید بار معنایی داشته باشه باید انتقال بده ترانه سرا باید با طبیعت یکی بشه هر قطعه ی آهنگین و شعر واری رو که نمی شه اسمش رو گذاشت شعر یا ترانه
ترانه باید روح داشته باشه و این روح می تونه طبیعت باشه می تونه انسان باشه عشق باشه ...
ترانه یه هنره که هر کسی برای گفتن اون باید به یه تکاملی رسیده باشه که به این نوع تکامل « نیروانا » می گن
مهم نیست در هفته در ماه و در سال چند تا ترانه می گی تعداد مهم نیست مهم اینه که این حس رو درک کنی
مگه خو جنتی عطاییی یا اردلان در طول عمرشون چند تا ترانه گفتن ؟ اگه بخوایم حساب کنیم شاید به سالی 4 تا ترانه هم نرسه
اما چیزی گفتن که واقعا همه ی فاکتور ها رو یدک می کشن
در این رابطه مثال هم خواهم آورد تا ببینید گروه هایی هم هستن که دارن با این بینش کار می کنن
فعلا بیشتر از این نوشتن از حوصله ام خارجه
عذر
بدرود
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
avatar علی کمارجی
0
 
 


دوست عزیز وزن رو که نمیشه کاملا بی خیال شد! سوژه و احساس و تمامی اینا به همون روح ترانه بر می گرده که خودت هم برای روح داشتن و نداشتن ترانه یه فلسفه ای داری. این به کنار

بحث ما الان بر روی ساختار متمرکز شده و داریم صحبت می کنیم درباره اینکه از چه راهی میشه نقبی به سمت تازگی زد.
ترانه مثل یه موجود زنده ست که برای اینکه مورد قبول جامعه واقع بشه باید یه سری مدارکی همراهش باشه. مدارکی مثل وزن-معنا-قافیه-روح-تازگی و....
ما میتونیم آگاهانه بعضی از این مدارک کهنه رو آپدیت کنیم.دیجیتالی کنیم! اما هرگز نباید و نمی تونیم اونها رو دور بیاندازیم.
این نظر منه
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
انصراف
Name *
URL
Code   
ChronoComments by Joomla Professional Solutions
Submit Comment
 

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز53
mod_vvisit_counterدیروز161
mod_vvisit_counterکل بازدیدها32556

ورود به سایت