در شماره اخیر بنیاد ترانه، ترانه ای از جناب آقای جواد نوروزی با عنوان (( نسل سوخته)) خواندم که در این اوضاع بی ترانگی برای من بسیار غنیمت بود.
عنوان این نوشتار را نقد یک ترانه نگذاشتم چون هنوز درباره ی ماهیت نقد ترانه دچار تردیدم.واقعیت امر این است که در ادبیات ما مهجور ترین و مظلوم ترین حوزه ها نقد ادبی است که تا عصر حاضر هیچ گاه به درستی مورد شناخت و کنکاش واقع نشده است.به هر صورت می خواهم دریچه ای از راه این ترانه بگشایم تا به نکاتی که به ما در سرایش ترانه کمک می کند دست یابیم... در واقع ترانه ی نسل سوخته بشود استاد و ما چون شاگردانی فعال با تفکر انتقادی به یادگیری نکاتی از آن بپردازیم.
اولین نکته ای که بی تردید در خوانش این ترانه به ذهن مخاطب- چه مخاطب عام ترانه،چه کسانی که در دریای ترانه تیزهوشانه تر صیادی کرده اند- می رسد وزن خاص مورد استفاده ترانه سرا در این اثر است.چند وقت پیش عزیز ناشناخته ای در تارنگار شخصیم در مباحثه ای نوشتاری با این حقیر، پاک منکر وزن هجایی ترانه بود و بدیهی دانستن این موضوع را از موضع کم اطلاعی و جهل این حقیر می دانست.خوشبختانه این ترانه به خوبی کارکردهای نوینی که ترانه می تواند ازدل وزن و موسیقی شعر پارسی بیرون بکشد را آشکار می سازد.شوربختانه در این سالها چون ترانه سراها معمولا ساده ترین وزن ها را که در بیشتر موارد تا صد درصد با اوزان عروضی رایج هم تطابق داشته اند را برگزیده اند، این شائبه به ویژه برای عزیزانی که به سختی نوآوری را پذیرا هستند پدید آمده است.اما استفاده از سه مصرع 8 هجایی و یک بخش 4 هجایی در این ترانه از چند جهت قابل اهمیت است: نخست روشنگری مبحث وزن ترانه است که به طور خلاصه بدان اشارتی رفت،دو دیگر آنکه نوعی تاکید- احتمالا آگاهانه- بر روی محتوای مورد اشاره در بخش 4 هجایی هر بند(اگر هر دو بیت را بندی در نظر بگیریم) ایجاد کرده است که به نظر بنده بدیع و بسیار جالب است چرا که به نوعی از این راه ارتباط محتوایی بند ها نیز تضمین شده است.از سویی دیگر این چینش خاص و کاهش هجا در بخش چهارم جای را برای نوآوری هایی در عرصه آهنگ سازی نیز می گشاید که خود کارکردی دیگر است.
اما مسئله ی دیگری که می توان این ترانه را از آن منظر به تماشا نشست زبان ترانه است... در این باره هم این سالها افراط و تفریط فراوان صورت گرفته است. دسته ای با نادیده گرفتن ماهیت ترانه( به ویژه تاریخ ترانه) درست رفتارهای زبانی خود در عرصه ی شعر را در ترانه نیز پی گرفته اند که خود آسیب هایی جدی به دنیال داشته که ساده ترین آنها بروز واژه هایی ثقیل و نا آشنا در فرهنگ روزمره ی مردم در ترانه است.و از سویی دیگر دسته ای با فهمی نادرست از زبان ترانه( یا تعبیر زبان عامیانه) تصور کردند از هرچه که مردم در گفتار روزمره شان -در هر حالتی هستند- به کار می برند ،می توان در ترانه گفتن استفاده کرد و اینگونه ...خطاب به معشوق که روزگاری در شعر: نگارو دلبر و... بود در ترانه به جیگر!! تبدیل شد.در ترانه ی نسل سوخته تقریبا می توان گفت رویه ی معتدل و خوبی از این لحاظ حاکم است.واژه ها در کنار هم تصاویری آفریده اند که برای مخاطب آن ملموسند که این نکته ای حیاتی است.گاه تصاویری کاملا خصوصی که تنها برای خود ترانه سرا حاوی محتواییند وارد ترانه می شوند که این آسیب بزرگی است.بسیاری از ترانه های رپ فارسی که امروز می شنویم به این درد مبتلایند.
البته در همین ترانه شاید بتوان به جای برخی واژه ها، واژه های دیگری به کار برد که کاملا به سلیقه بر میگردد و گاهی به هیچ وجه نمی توان به یکی از آن دو یا چند واژه برتری داد.اینکه در چنین ترانه ای واژه ی شب چندین بار تکرار شده نیز به باور من به کلیت ترانه آسیبی نزده.تکرار همیشه پیام بدی ندارد.از طرفی دیگر احساس تکراررا دوست دارد، با توجه به موضوع ترانه ((شب)) یکی از واژه هایی است که به سادگی تصویر مورد نظر را منتقل میکند. البته نمی توان گفت تصاویر ارائه شده در ترانه تصاویری کاملا بکر و نو هستند و از این ناحیه شاید جای یکی دو تصویر شاعرانه ی بکر در این ترانه خالی باشد.
نکته ای هم در باب بیت ملودی این ترانه بگویم.به گمان من در ترانه هایی که دارای بیت ملودیند نقش این بیت( در اینجا دو بیت) بسیار اساسی است و اهمیتی برابر باقی ترانه دارد.بیت ملودی نقطه ی اوج تاثیر ترانه بر مخاطب است از اینرو تا حد امکان باید از خوشترین واژه ها به ویژه از دیدگاه آوایی در آن استفاده کرد.از نظر مفهومی بیت ملودی این ترانه مناسب به نظر میرسد.این بیت ادامه ی بخش های قبلی است و به سرمای مطرح شده در بیت اول خود(سهم ما شد این شب تاریک سرد بی ستاره) آتش گرما بخش و نور را وعده می دهد.از این رو در واقع به خوبی نقش بیانیه ی ترانه را بازی می کند، اما در زمینه ی آوایی گمان میکنم مصرع اول این دوبیت برای ادا کردن خوش ادا نمی شود... به هر روی باید به ترانه سرای این کار آقای جواد نوروزی تبریک گفت و برایش آرزوی توفیق در ترانه سرایی کرد... در ادامه یک بار دیگر این ترانه را می خوانیم:
ای نفس ، بابا دمت گرم
كه هنوز مياي و ميري
تو شيوع نا اميدي
نمي ميري
توي قحطي صداقت
كه پر از دروغه هرجا
همه در حال دوئيدن
دوي درجا
دلم از دنيا گرفته
ديگه روز و شب يه رنگه
جلو پاي حرفاي حق
پُرِ سنگه
روزگار به كام ما نچرخيدي، عيبي نداره
سهم ما شد اين شب تاريك سرد بي ستاره
ما كه سوختيم اما آتيش دامن شبو مي گيره
شبو روشن مي كنه نوري كه تو دلها اسيره
طعم پهلوي يه نسلو
خنجر خودي چشيده
مي ميرم تو شب و صبحي
نرسيده
سرنوشت تلخ نسلم
برزخ و سكوت و مرگه
مرگ يك شكوفه تو باد
تو تگرگه
زنده ايم ولي تو زندون
تو دل شب پي نوريم
زندگي چه فايده وقتي
توي گوريم








Comments
من دقیقا همین نکته رو توی مقاله م که الان تو سایت هست گفتم. و خوشحالم که یه نمونه عینی از اون اینجا نقد شده
بسیار خوشحالم که ترانه ی این حقیر رو شایسته نقد و نظری مفصل دونستی و زحمت نوشتن نقد رو هموار کردی
نگاه های تیز بین همچون نگاه حساس شما که تلاشم برای این تغییر رو به خوبی درک کردید باعث انگیزه ی دو چندان و خونی تازه در رگ خلاقیت هر ترانه سرا یا شاعری خواهد بود چرا که درک می کنم کسانی هستند که گذرا از کنار آثار عبور نکنند و هدفی که پشت سعیم وجود دارد را می بینند
سعی می کنم از نکاتی که اشاره کردید و احیانا نظرات مفید بقیه دوستان که ترانه ی این حقیر رو شایسته دقیق شدن می دونن در جهت اصلاح چه این ترانه و چه ترانه های آینده استفاده کنم
باز هم متشکرم
نگهدارت خدا باشه
یا حق