بخش اعظمی از محتوای ترانه ها در هر دورانی را مضامین عاشقانه تشکیل میدهند.از وصف زیبایی ها و خوبی های معشوق گرفته تا شرح حال عاشق در فراق یار و روزگار هجران و مصائب و مشکلات وصل و ...
این مضامین به قدر کافی تنوع و رنگارنگی و جای پرداخت دارند که زبده ترین شاعران و ترانه سراها تا تازه کارترین آنها هم بی سوژه نباشند.
در سالهای اخیر در مضامین ترانه های عاشقانه موجی شکل گرفت که ترانه را از ساحل امن محتوای رومانتیک دور کرد و گاه حتی به هزل و هجوگویی نزدیکتر کرد.این ترانه ها شامل بدگویی کردن در مورد معشوق ،اتهام خیانت به او زدن ،مسخره کردن و گاه حتی فحش و ناسزا گفتن میشد.
به عنوان مثال میتوان به ترانه های شاهکار بینش پژوه و برخی اشعاری که توسط محسن چاووشی و مجید خراطها اجرا شده اند،اشاره کرد.
هر چند این زمینه به زعم من قابل استناد نیست ( به دلیل مجوز نداشتن ترانه ها و آهنگها و شکل انتشار نادرست کار) اما این دگرگونی در محتوای ترانه ،امروزه در اشعار خوانندگان زیرزمینی شکل نگران کننده ای به خود گرفته است.
گذشته از ایجاد فضاها و طرح مسائلی که انگار خاص موسیقیهای غیرمجاز و زیر زمینی است،کاربرد الفاظ سخیف و رکیک و حتی گاه کلمات مستهجن حرمت شعر را لکه دار میکند.
به این ترتیب موجی که از سالها قبل شکل گرفت امروز به سونامی ای تبدیل میشود که میرود تمام آبرو و حیثیت کلام و ترانه را زیر سوال ببرد.
تکذیب نمی کنم که رد شدن از خط قرمزها هیجان و جذابیتی به همراه دارد که میتوان از آن به نفع شعر و کلام استفاده کرد اما استفاده بی رویه و بی پروا ازالفاظی که در فرهنگ ما گفتن و شنیدنشان اخلاقی محسوب نمیشود داستان بنده خدایی را تداعی میکند که از فرط پیشروی زیاد، به هرسمت پشت بام که میرفت پایین می افتد....









Comments