تو هموني كه مي خواستي سهم من يه سايه شه
سايه اي از ته تيره ي يه شب
اوني كه مي خواستي گم شه لاي تاريكي راه
حالا فاصله ش با پرواز شده تنها يه وجب
از ته همون شب تيره ميام
روي پاهام نقش چند چيكه نفس
تنم آغشته ي دلتنگي خاطراتته
اما تو متهمي به قتل پرواز تو قفس
از ته همون شب تيره ميام
شبي كه مهر ستاره تو دل سايه نشست
تو سكوت خط خوابُ روي پلكام كشيدي
بغض بي سايه ي سايه رو تن ديوار شكست
لحظه لحظه پر مي گيرم از سپيدي فريب
امتداد ذهن رويا جاريه تو بال من
نميشه دل بريد از اون همه احساس قديم
همشون سهم تو باشه، شب تيره مال من
شبي كه گوش چراغ كوچه چيزي نشنفت
پنجره به نبض آسمون دخيل مي بست
شبي كه طعم صداي زندگي معركه بود
آخه من بودم و آواز ستاره هاي مست
پي نوشت: از عزيزاني كه براي بنياد ترانه اثرهاي ارزشمندشان را ارسال مي كنند تقاضا مي كنم، درصورت امكان اسم و فاميل خود را به صورت كامل ارسال كنند.
با تشكر؛ مدیر بخش ترانه







Comments
ترانه ی بسیار زیبایی بود و غنی از تعابیر زیبا.اما به نظر سلیقه ایه من شما در این ترانه یه مقدار نمک تصویر سازی رو زیاد کردید طوریکه مخاطب رو البته به نظر من خسته میکنه.در این قسمت :بغض بی سایه ی سایه : خب کسی منتظر تکلیف سایه ی بغض نیست و حالا که در ترانه ی شما سایه ای براش متصور نیستید چرا وارد ترانه شده؟سایه برای جسم متصوره و البته گاها برای مفاهیمی که پشت پرده ای دارن.مثل فکر یا ذهن و یا ...تاکید به اومدن : از ته همون شب تيره ميام " بسیار زیبا بود و امید رو زنده میکرد.تنها مشکل وزنی که من احساس کردم در این قسمت بود که ممکنه به تلفظ من بر گرده:"پنجره به نبض آسمون دخيل مي بست" شاید منظورتون دخیلشو میبست بوده.برات آرزوی موفقیت دارم .
آقای دلیر به نکات خوبی اشاره کردن ...
من هم به نوبه ی خودم حضورتون رو در بنیاد ترانه تبریک می گم
شاد باشید و موفق
ترانه ي جالبي بود و وزن خوبي داشت و كوتاه و بلندي سيلابها به خوبي روي ضرباهنگ سوار مي شن
فقط كمي در ارتباط ضعيفه و به نظرم زيادي دچار آرايه و استعارات و تكلف شدي و شنونده براي فهم هر بند بايد تأمل كنه و اين با اصل سادگي در ترانه در تعارضه
يا حق
شايد تو بحث تصويرسازي نظر مهدي خان درست باشه ولي در استفاده از مفاهيم مختلف به ندرت پيش مياد كه اين تعابير بي معني باشند.شايد براي رساند مفهوم كمي گنگ بوده كه صد البته اين يكي از نكات منفي ترانه محسوب ميشه.
يه نكته اينكه كه مطمئنا سايه هم براي خودش يه مفهوم پشت پرده داره.و اين موضوع رو كه بايد براي اجسام سايه متصور باشيم رو چندان قبول ندارم.
تعابير فراواني از موصوف شدن برخي احساسات به ارايه هاي مادي وجود داره كه مطمئنا شيوايي و تاثيرگذاري رو بيشتر مي كنه.
در هر صورت از نقد دوستان متشكرم.مطمئنا اين نقدها به پيشرفت كار كمك مي كنه و هدف ابتدائي من هم از ارسال اين ترانه به بنياد قرار گرفتن در بوته انتقاد بوده و هست و از يان موضوع خوشحال ميشم.
پايدار باشيد.