كاش ميشد بهم بگي الان به چي فكر ميكني !
شب و روزاتُ بي من ، داري با كي سر ميكني ؟
باز كدوم خاطره مو پرت ميكني كنج ِ اتاق ؟
بغضاتو با چه غروري ، ساده پرپر ميكني ؟
پشت ِ نرده ي كدوم پنجره باروني ميشي ؟
با كدوم عكسم داري تنهايي دردات ُ ميگي ؟
رو اسمم خط ميكشي تا قصه خط خطي بشه
خودتو به خواب زدي تا حرفاتو به من نگي !!!
پاشو! ديوونه شدم! - حرفي بزن - چيزي بگو !
همه لحظه هامو شكل ِ يه طناب ِ دار ندوز
سهم ِ من تنهايي و سهم ِ تو اين نيس به خدا
بيخودي تو اين سكوت ِ تلخ و غصه دار نسوز
شكل ِ ديوونه دارم تموم ميشم تو اين قفس
نه رمق مونده برام - نه ميشه ساده بگذرم
بذار تا بيام و پيدات كنم از كنج ِ سكوت
تو فقط امون بده كه از تو هم خسته ترم
پاي تلخي ِ شبونه هات يه هم قصه ميشم
ولي اينجا - دست اين سكوت - نميخوام بميرم
فكر ِ تنهاييت داره قلبمُ از جا ميكنه
پيش ِ حسّ ِ تو فقط تا مرز خوشبختي ميرم
پاشو! ديوونه شدم ...








Comments
خوب بود....!!
----------
راستی من هنوز هم با این مصرع مشکل دارم(چشمک!)
ترانه قشنگی بود منصوره جان
فکر کنم اینجا : "شكل ِ ديوونه دارم تموم ميشم تو اين قفس" اگر به جای کلمه "شکل ِ" کلمۀ دیگه ای انتخاب میکردی آهنگ و ریتم بهتری میگرفت.
شادباشی
وظیفه ی خودم می دونم ورودت رو به جمع بنیاد ترانه خوش آمد بگم
ترانه ت با احساس و زیبا بود و تعابیر قشنگی داشت مثل :
"همه لحظه هامو شكل ِ يه طناب ِ دار ندوز"
یا
"پشت ِ نرده ي كدوم پنجره باروني ميشي ؟"
و چند نکته :
- اولین مسئله ای که قابل اشاره هست نقش مهم قافیه در ترانه ای هست که ساختار کلاسیک داره و با توجه به وجه شنیداری ترانه که نقش اصلی رو بازی می کنه قافیه ها وظیفه ی مهمی در انسجام و شکل و ترکیب دادن به کار دارن. مسئله ای که برای ترانه ت می تونه ضعف محسوب بشه دوری قافیه هاست که با توجه به بلند بودن طول مصرع ها اگر در ساختار مثنوی سروده می شد دلنشین تر بود
- ترانه از نظر فضاسازی دچار اختلاله و بُعد مجازی که در ذهن با خوندن ترانه تصویر میشه بعضی جاها عقب جلو می شه ! از ابتدای ترانه تا انتهای مصرع اول بیت چهارم با توجه به تعابیری مثل "شب و روزاتُ بي من ، داري با كي سر ميكني" و "پشت ِ نرده ي كدوم پنجره باروني ميشي ؟" و "با كدوم عكسم داري تنهايي دردات ُ ميگي ؟" برای مخاطب اینطور تصویر میشه که راوی یا عاشق از معشوق دوره و از راه دور داره با اون حرف می زنه ولی به ناگاه با تعبیر "خودتو به خواب زدي تا حرفاتو به من نگي !!!" و "پاشو! ديوونه شدم! - حرفي بزن - چيزي بگو !" این تصور به هم می خوره و انگار داره از نزدیک با اون حرف می زنه و باز هم در ادامه و مشخصاً با تعبیر "بذار تا بيام و پيدات كنم از كنج ِ سكوت" و تعابیر بعدی دوباره فضای ترانه به فضای اول بر می گرده
- " بغضاتو با چه غروري ، ساده پرپر ميكني ؟ " اینجا بین تعابیر تناقض وجود داره و اولا پرپر شدن کمی برای بغض غریبه و اگر هم قبول کنیم بغض پرپر شده قاعدتاً باید به گریه ختم بشه که گریه با غرور در تضاده
- "رو اسمم خط ميكشي تا قصه خط خطي بشه" اینجا کمی با پرش وزنی مواجهیم که البته به راحتی قابل اصلاح هست
- "شكل ِ ديوونه دارم تموم ميشم تو اين قفس" اینجا بین "دیوونه" که راوی خودش رو به اون تشبیه کرده و "تموم شدن" رابطه معنایی درستی وجود نداره ( برای دیوانه مفهومی به اسم تموم شدن معنی دار نیست )
- توی "پرت ميكني " و "عكسم داري " و "سكوت - نميخوام " سکته های نسبتاً سنگینی بین دو کلمه که از نظر مخرج حروف انتهایی و ابتدایی به هم رسیده همخوانی خوبی ندارن به وجود اومده
در ادامه ازت دعوت می کنم که مقاله های و مطالب دیگه ی بنیاد رو هم مطالعه کنی چون بعضاً مطالب آموزشی برای همه ما بین مقاله ها و بحث هایی که بعضی وقتا به وجود میاد وجود داره که بسیار مفید فایده خواهند بود
راستی هنوز لینک وبلاگ خوبت رو که هنوز هم نفهمیدم چرا حذفش کردی از لینکای وبم پاک نکردم !
نگهدارت خدا باشه
یا حق
سلام
اینجا:"شكل ِ ديوونه دارم تموم ميشم..." پیشنهاد میدم بشه:"مثل دیوونه دارم تموم میشم..."
مشکل وزنی مصرع "رو اسمم خط ميكشي تا قصه خط خطي بشه" هم مثلا اینطوری درست میشه:"خط رو اسمم ميكشي تا قصه خط خطي بشه" دیدی؟
توی تصویر "سكوت ِ تلخ و غصه دار " زیاد با عضه دار موافق نیستم چیز جالبی نیست.
احساس ترانه زیبا بود
موفق باشی
جايگزين هاتون خيلي بكر بودند
ممنون كه وقت گذاشتي و تجربه هات و در اختيارم قرار دادي
نقدهاتونو قبول دارم جز يه مورد
درباره فضاسازي بايد بگم تمام حرف از بيت اول تا اخرين بيت يه حرفه
فقط تصاوير تغيير كرده . در مورد ابيات اول دليل دوري هست اما نه بعضا دوري مسافتي
يك نوع احساس دو طرفه بيان شده كه از جانب مخاطب ترانه اين احساس در حال انكار شدنه
كه اين انكار با سكوت شكل گرفته
در ابيات اول تاكيد بر اينه كه از احساس طرف مطمئني
و داري تصاويري كه از غيبت تو براش اتفاق مي افته ميگي .............
در مورد "خودتو به خواب زدي " خواب يك نوع كنايه ست فكر نكنم تصويري از با هم بودنو نشون بده
درباره تموم شدن "ديوونه " ...به نظر من ديوونه فقط به اين دليل انگ ديوونه بودن بهش ميزنن كه حرفاش و تفكراتش و نميتونه به كسي ابلاغ كنه
يا همون تفاوتي كه تو افكارش با بقيه مردم داره ميشه ديوونه
پس وقتي يك ادم سالم اونو از بقيه ادمها جدا ميكنه و براش قفس ميسازه يك نوع تموم شدن و براي اون رقم ميزنه ديگه ...........
اميدوارم منظورمو رسونده باشم
درباره وبلاگم هم لطف داري ..............
بعد از عيد در تدارك هستم وب بزنم اما با يه فضاي متفاوت ...........براي به نقد گذاشتن ترانه هام و دلنوشته هام ايجاد ميكنم
بازم ممنون
فرمایشاتت کاملا متین
ولی یادمون نره در سرودن شعر و بخصوص ترانه چیزی که سراینده قصد گفتنش رو داشته در عین محترم بودن ملاک نیست !
مهم تصویری هست که اثر به مخاطب القا می کنه و اگر با هدفی که سراینده در پی انتقالش بوده همسو باشه اونوقت می شه گفت کار در ارتباط برقرار کردن کاملا خوب پیش رفته
و همون حرف درست همیشگی که " شعر و ترانه و اصولا اثر هنری باید خودش از خودش دفاع کنه " و بدون حضور صاحب اثر هم حرف خودش رو بزنه و نیاز به توضیح همیشگی صاحبش نباشه
برای مثال به یک بیت از سروده های خودم اشاره می کنم !
غزل کلاسیکی که در رثای شهادت امیرالمومنین (ع) سروده بودم و روی وبلاگم قرار دادم که بیت مطلعش به شکل زیر بود :
" چـه رخ داده که عـالم ظرف غم شـد
ز دنیا یک الــف گویی که کم شـد"
در نظرهایی که برای این شعر داده شد یک عزیز صاحب نظر به این نکته اشاره کرد که با شهادت حضرت علی چیزی خیلی بیشتر از یک الف از دنیا کم شد !
و در نگاه اول کاملا حق با ایشان بود در حالی که منظور من از این بیت ( که البته برای دریافتن نیاز به ریز بینی زیادی دار ) چیز دیگه ای بود
منظور من از "دنیا" خود کلمه ی دنیا بود که با شهادت امیرالمونین یک الف ( مجاز از الف قامت حضرت ) از این کلمه کم شد و به کلمه "دنی" به معنی "پست و بی ارزش" تبدیل شد یعنی با شهادت امیرالمومنین و حذف او ( در ظاهر ) دنیا به مکانی پست و بی ارزش تبدیل شد ...
البته این توضیحات را برای ایشان دادم ولی همانطور که خود ایشان اشاره کردند و خودم هم واقف بودم منظور بنده ملاک نیست و ملاک برداشت مخاطبه و من در سرایش اون بیت نتونستم منظورم رو شیوا برسونم
موفق باشی
یا حق
خيلي ممنونم لطف داري .................
در پناه حق
خوندم ترانه تون رو ... گفتنی ها رو دوستان گفته اند ...
ورودتون رو به بنیاد خوش آمد می گم ...
شاد باشید و موفق
نمی خوام با یه خوب بود از روی ضعف های کار بگذرم
کار خوب نبود چون پرکندگی زیادی توی کار بود
یه جا مخاطب ترانه با یه نفر دیگه سر میکنه یه جا هم دردلاشو با عکس شاعر در میون می ذاره و این تناقض واضحه
مخاطب ترانه یه جای دیگه س ولی شاعر میگه خودتو به خواب زدی که اینجا هم یه تناقض روشنه و...
امیدوارم این نقد به شما کمک کرده باشه
ممنون از نظراتتون
مطمئنا نقدهاي شما به من كمك ميكنه
راجع به اون سوالي كه در مصرع دوم پرسيدم بايد بگم يك نوع استفهام انكاريه
يعني من ميدونم جواب منفي هست اما براي كنايه اين سوال و پرسيدم
تو روزمره هم اين گونه سوالها مطرح ميشه ...يك نوع كنايه كه من هم ميدونم تو با كسي نميتوني باشي و يا مطمئنم كه با كسي نيستي
ولي حتما منظورو نرسوندم ..........
راجع به خواب هم به اقاي نوروزي جواب دادم
بازم ممنون ...........
به امید ماه بعد
ترانه زیبا و نگران بود!!!
این مصرع:
رو اسمم خط ميكشي تا قصه خط خطي بشه...
به نظرم مشکل وزن داره
و این مصرع:
ولي اينجا - دست اين سكوت - نميخوام بميرم...
خیلی قشنگ نشده.
ولی ای کاش اسمتون هم میذاشتید ...........